|
عاشق تنهایی |
|
|
خیلی تنهام یه روز بهم گفت : می خوام باهات دوست بشم آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام. بهش لبخند زودم و گفتم : آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام. یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم آخه می دونی من اینجا خیلی تنهام. بهش لبخند زودم و گفتم : آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام . یه روز دیگه گفت: می خوام برم یه جای دور جایی که هیچ مزاحمی نباشه بعد که همه چی رو به راه شد تو هم بیا آخه می دونی من اونجا خیلی تنهام. بهش لبخند زدم گفتم :آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام. یه روز تونا مه اش نوشت : من اینجا دوست پیدا کردم آخه می دونی من اینجا خیلی تنهام. برای یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم :اره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام. حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه این که که نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام. منو تنها نزار.....که بی تو میمیرم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:24 توسط یوسف پسر دور افتاده |
| ||||||